حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

411

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

بر اهل بصيرت سه حالت مضاعف مىشود حالتى كه در آن سرّ ( درون ) از ذات وجد بيرون است و ناظرى حيرت‌زده مىماند و حالتى كه سرّ ( درون ) روى آورد تا فناهاى او را مشاهده كند فناهايى كه هيچ ناظرى ياراى نظارهء آن نيست ( 34 ) [ تو مايه تحير ( از شدت وجد ) منى ] تو مايه تحير ( از شدت وجد ) منى ، اين ذكر « 1 » نيست كه مرا شيدا كرده است دور باد از دلم كه ذكرم بدان پاىبند باشد ذكر نگين گردنبند است كه تو را از ديدگانم نهان مىدارد از آن دم كه انديشه‌ام بگذرد كه آن گوهر فكر مرا به خود مشغول داشته است ( 35 ) [ همچنان خطر ، عشق را دربر گرفته است ] همچنان خطر ، عشق را دربر گرفته است و نهايت آرامش خاطر آن است كه با احتياط به آن نزديك شوى و بهترين عشق ؛ آن است كه سخن به آن پايان يابد همچون آتشى كه در دل سنگ پنهان است پس از آنكه دوستان و دشمنان گرد آمدند ،

--> ( 1 ) . ذكر : ياد ، ياد كردن ، بر زبان راندن . در اصطلاح عارفان بيرون رفتن از ميدان غفلت و وارد شدن به فضاى مشاهده به غلبه خوف يا كثرت محبت و گويند : ذكر بساط عارفان و نصاب محبان و شراب عاشقان است . و نيز ذكر ، نشستن بر بساط استقبال و سفره گشاده است پيش از اختيار مفارقت و دورى از مردم . ذو النون گويد : ذكر غذاى جان من است و ثناى او شراب جان من . جنيد گويد : حقيقت ذكر فانى شدن از ذاكر است در ذكر و ذكر در مشاهدهء مذكور . ابو سعيد خراز گويد : ذكر سه وجه است : ذكرى است به زبان و دل از آن غافل و اين ذكر عادت بود و ذكرى است به زبان و دل حاضر ، اين ذكر طلب ثواب بود و ذكرى است كه دل را بگرداند و زبان را گنگ كند ، قدر اين ذكر كس نداند جز خدا . شبلى گويد : فاضل‌ترين ذكر نسيان ذاكر است در مشاهده مذكور .